فكر میكنم همه آدمها – دانسته یا نادانسته – گردشگرند. همه ما در طول زندگی در دنیایی كه آمدهایم به آن تا خودمان را پیدا كنیم، میگرديم. بعضیها حوزه گردششان كمی گسترده است و بعضیهایمان فقط دور خودمان میگردیم. هر چه باشد و هر جا كه باشیم، گردشگریم.
نكتههایی میآیند و میروند. حرفهایی میشنوم و در ذهنم جرقهای میزنند برای فكر كردن. نوشتههایی میخوانم از آدمهایی كه حرفی برای گفتن دارند. سفر میكنم و چیزهایی میبینم كه برایم جالبند. همه اینها و بعضی چیزهای دیگر، زمینه گردش میشوند برایم.
مثل خیلی از آدمها، رؤیای سالهای كودكیم بزرگ شدن و ساختن دنیایی بوده كه در آن چیزهایی دیدهام كه دوستشان نداشتهام. رؤیای تغییر. رؤیای كوله به دوش انداختن و بیمقصد رفتن برای دیدن تازهها و غریبهها.
و «گردش» از همان روزها آرزوی بزرگم بوده و خواستهام گردشگر شوم و بگردم در میان همه چیزهایی كه خوبند و چیزی برای آموختن به من دارند.
حالا شاید، بعد از این همه وقت، اینجا، گردشگر شوم.
نكتههایی میآیند و میروند. حرفهایی میشنوم و در ذهنم جرقهای میزنند برای فكر كردن. نوشتههایی میخوانم از آدمهایی كه حرفی برای گفتن دارند. سفر میكنم و چیزهایی میبینم كه برایم جالبند. همه اینها و بعضی چیزهای دیگر، زمینه گردش میشوند برایم.
مثل خیلی از آدمها، رؤیای سالهای كودكیم بزرگ شدن و ساختن دنیایی بوده كه در آن چیزهایی دیدهام كه دوستشان نداشتهام. رؤیای تغییر. رؤیای كوله به دوش انداختن و بیمقصد رفتن برای دیدن تازهها و غریبهها.
و «گردش» از همان روزها آرزوی بزرگم بوده و خواستهام گردشگر شوم و بگردم در میان همه چیزهایی كه خوبند و چیزی برای آموختن به من دارند.
حالا شاید، بعد از این همه وقت، اینجا، گردشگر شوم.
۱ نظر:
سلام
وبلاگ جدید مبارکه
ارسال یک نظر