۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

كتاب‌هايي از آن وقت‌ها



با یكی از دوستان كه خیلی هم تحصیل كرده است و حتی در دانشگاه، ریاضی تدریس می‌كند، در باب مطالعات شنیداری دوران كودكی و آسان‌خوانی‌های دوران نوسوادی سخن می‌راندیم تا فصاحت دوران آموختگی را بیازماییم. از هرآنچه خواندنش در  كودكی مجذوبمان كرده بوده نام بردیم و ای عجب كه همه آنچه را كه آنقدر اثر داشته كه ردش هنوز در خاطرمان مانده باشد، مشترك یافتیم در كتابخانه حافظه كودكی‌هایمان.
«سرود آفرینش» علی شریعتی بود با آن جلد سفید بلند و تصویری از خودش بر روی جلد كتاب. بزرگ‌ترین كتابی بود كه تا آن روز دیده بودم. بزرگ‌ترین كتابی بوده كه دوستم تا آن روز دیده بوده. و تصویر یك میمون خاكستری پشت جلد سیاه و سفید كتاب. «مردی از خوارزم» بود (كه من همیشه تمام حواسم را جمع می‌كردم تا درست بخوانمش). تلخون صمد بود و داستان‌های دیگرش. اولین داستانی بود كه شنیدم از پدر و آهنگ صدای پدر هنوز در گوشم هست. با گفتن آدی و بودی، با عمو درویششان و توتك‌هایی كه پخته بودند و من نمی‌دانستم چی هست این توتك، اما می‌دانستم هر چه باشد خوشمزه است.
و خلاصه هر چه خاطراتمان را زیر و رو  كردیم به كتاب‌های مشتركی رسیدیم. خوب كه فكر كنیم این تشابه خاطرات چندان هم نمی‌تواند اتفاقی باشد. از دو، سه حال خارج نیست. یا اندیشه پدرها و مادرهایمان به هم نزدیك بوده و در خانواده‌هایی بزرگ شده‌ایم با داستانی كم و بیش یكجور. كه این تازه می‌شود حالت خوش بینانه‌اش. یا آن روزها كه ما "آنقدری" بودیم و بر خلاف تصور خودمان هیچ نمی‌فهمیدیم، پدر و مادرهایمان برای پیدا كردن یك جلد كتاب كه به درد ما بخورد، شهر را زیر و رو كرده‌اند و همين‌ها را يافته‌اند. كه این دومی البته به یقین نزدیك‌تر است.

هیچ نظری موجود نیست: